سه،پنج،دو
سه،پنج،دو

سه،پنج،دو

ماجرای آقوی همساده و ارباب حلقه ها !


ماجراهای جالب آقوی همساده : “ارباب حلقه ها !”

آقو ما یه بار یه حلقه ای تو خیابون پیدا کردیم،یه رفیقی داریم صداش میکنیم “گندولف”،ای حلقهو رو بردیم پیشش گفتیم کاکو ای چیه!؟ گفت ای ارباب حلقه هاس،بکنیش تو دستت غیب میشی!گفتیم کاکو ای خرافات چیه باور میکنی رفتیم بهش ثابت کنیم حلقه رو کردیم تو دستمون غیب شدیم! آقو تا ما غیب شدیم مسئولین رفتن اسم مارو از تو لیست آماری مملکت حذف کردن،نمودار رشد جمعیت سقوط کرد،بالانس عرضه و تقاضا تو بازار بهم خورد اقتصاد مملکت 256% افت کرد!ها ها ها….ینی داغون شدا له له شد!گفتیم ها الآن ای حلقهو رو از تو دستمون در میاریم همه چی روبراه میشه ما میشیم قهرمان ملی،آقو ای حلقهو رو در آوردیم ظاهر نشدیم!روشو نیگا کردیم دیدیم نوشته MADE IN CHINA!ها ها ها….ما الآن 3ساله نیستیم هیشکی اهمیت نمیده!

تاکسی...


تو تاکسی نشسته بودم یهو یه پسر دوازده سیزده ساله اومد سوارشد؛

وقتی پولشو داد به راننده،راننده پرسید : یه نفری ؟

پسر گفت : خیلی وقته !!!

عاخه من اینو کجا بذارم؟

عاغا یکی نیست بگه بچه مشق هاتو نوشتی :/

روزهایم...




روزهــــــــایـــم عــجیــبـــــــ دلـــگیــــــــرنــد
مــثــــل آن جــمــعــــه ای کــــه تــبــــــــ دارد
بـــــادل مـــــــن کـــمـــی مــــدارا کـــن
بــــه خــــدا قلــــــــبــــــــــ هـــم عـصـبـــــ دارد !