هرگز نمیتوان
گلزخمهای خاطره ای را ز قلب کَند
که در این سیاه قرن
بی قلب زیستن
آسانتر است از بی زخم زیستن
قرنی که قلب هر انسان
چندین هزار بار
کوچکتر است از
زخمهای مزمن و رنجی که
میکشد
جنس الماس از کربن است و جنس ذغال سنگ هم از کربن، هر دو هم از یک معدن استخراج می شوند! و این تفاوت شگرف بخاطر فشار بسیار زیادی است که کربن برای الماس شدن تحمل کرده. آری فشارهای همه سویه و شدید انسان را ارزشمند و گران قیمت می کند و آنان که از این فشار گریزانند عاقبت شان همانند ذغال سنگ شدن است که می سوزد و خاکسترش را به باد می دهند.
ه پسرایی بودن که . . .
صدای خنده هاشون تو خیابون نمیپیچید
شلواراشون نه خیلی براشون بزرگ بود نه خیلی کوچیک
ابروهاشون فابریک خودشون بود
همونایی که نه لکسوز داشتن
نه کمـری...
اما مـرام داشتن
چشمشون همه جا کار نمی کرد
و دنبال موی بلوند و چشم آبی نبودن
پسرایی که موزیکـ های خارجی رو بدون معنی کردن حفظ نمیکردن
پُــــز نمیـــــــدادن
پاتوق شون مهمونی و شیشه و انواع مشروبی جات نبود
آره رفیـق . . .
اونایی که تکیه کلامشون معرفت بود
بی ریا، با خدا، مهـربون و با مسئولیت بودن
آدم میتــونست بهشون تکیه کنه
کنارشـون آرامش داشتن
کنـارش بودی یا نبودی حواسش به بقیه دخترا نبود
و آدم ها رو مثل هـم نمی دیدن
این جور پسرا خیلی مـردن
خیلی تکن، خیلی خاصن ...
خیلی شوخن و جنگولکـ بازی در میـارن
ولی احساس شون قویه
آه که بکشن خدا دنیا رو واسشون زیر و رو میکنه . . .
وبلاگت عالیه
هرگز نمیتوان
گلزخمهای خاطره ای را ز قلب کَند
که در این سیاه قرن
بی قلب زیستن
آسانتر است از بی زخم زیستن
قرنی که قلب هر انسان
چندین هزار بار
کوچکتر است از
زخمهای مزمن و رنجی که
میکشد
نصرت رحمانی
تنهایی را باید با خط بریل می نوشتند!
شنیدنش کافی نیست...
باید لمسش کرد...
واحد اندازه گیریِ فاصله " مــتــر " نیست ؛
" اشـــــــــــتـــیــــاق " است ..
مشتاقش که باشی ، حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است .!
+_+
:)
جنس الماس از کربن است و جنس ذغال سنگ هم از کربن، هر دو هم از یک معدن استخراج می شوند! و این تفاوت شگرف بخاطر فشار بسیار زیادی است که کربن برای الماس شدن تحمل کرده. آری فشارهای همه سویه و شدید انسان را ارزشمند و گران قیمت می کند و آنان که از این فشار گریزانند عاقبت شان همانند ذغال سنگ شدن است که می سوزد و خاکسترش را به باد می دهند.
ریا نباشه
اما خدا وقتی منو آفرید...
.
.
.
.
.
.
.
شیطون گفت اگه اینو از اول نشون میدادی،
سجده می کردم از بس که جیگره...!
عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت
تا که در اوج بهاران برگریزانش گرفت
عمری از گندم نخورد و دانه دانه جمع کرد
عشق تو آتش شد و در خرمن جانش گرفت
ابرهای تیره را دید و دلش لرزید باز
فالی از دیوان افکار پریشانش گرفت
«یاری اندر کس نمی بینم» غزل را حفظ بود
تا به خود آمد دلش از دوستدارانش گرفت
پس تو را نوشید و دستت را فشرد و فکر کرد
خوب شد که شوکران از دست جانانش گرفت
چند گامی دور شد... اما دلش جا مانده بود
آخرین ته ماندۀ خود را به دندانش گرفت
داشت از دیدار چشمان تو بر می گشت که
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
والا از خدا ک پنهون نی داداش ولی از تو پنهونه نمیگم بهت
نه چون کسی نیست میام نظارت رو تایید میکنمو میرم داشی
bahal boooooooooood

خوبه که بعضی وقتا بشنویم :
مشترک مورد نظر "آشـــغـــال" میباشد !
در جوانــــی صدگله از حال پیــــری میکنم
زین بقـا در زندگی احساس سیــــری میکنم
با جوانان گرچه محشورم ولــی در بزمشان
بی قراری کرده در خود گوشه گیری میکنم
گاهــی از خنده لبــانم خود فروشــی میکنند
خنــــده های کاذبـــم از ناگــزیــــری میکنم
کاخ غـــم را با رفیقان شفیقم صبــح و شام
دائــــما در بستــم و شاهانه میــــری میکنم
ای قلنــدر گــر روم رزم فلـک از کینه ام
با دلیــــــری چـرخ او آمـاج تیــــری میکنم
سجاد کهنسال
به نام بی نام دوست
این چه تمناست؟ که ما می کنیم
لطف، به هر بی سرو پا می کنیم !!
این چه گدازیست که در سینه هست؟
از تب او خویش رها می کنیم!!
این چه نگاریست غمش چون خوریم
قلبِ مسین را که طلا می کنیم؟!!
وای..!!، که با او به چه سان در غمم
با تو بود یار، صفا می کنیم
شربت عشقت می صد ساله داشت
نوش...، همیشه...، همه جا...، می کنیم
وای که عشقت نه بند و فریب
شور نمازیست... ، به پا می کنیم
دردِ دلِ عاشق شیداست این
ای که بگفتی دل عشاق، دوا می کنیم
ه پسرایی بودن که . . .
صدای خنده هاشون تو خیابون نمیپیچید
شلواراشون نه خیلی براشون بزرگ بود نه خیلی کوچیک
ابروهاشون فابریک خودشون بود
همونایی که نه لکسوز داشتن
نه کمـری...
اما مـرام داشتن
چشمشون همه جا کار نمی کرد
و دنبال موی بلوند و چشم آبی نبودن
پسرایی که موزیکـ های خارجی رو بدون معنی کردن حفظ نمیکردن
پُــــز نمیـــــــدادن
پاتوق شون مهمونی و شیشه و انواع مشروبی جات نبود
آره رفیـق . . .
اونایی که تکیه کلامشون معرفت بود
بی ریا، با خدا، مهـربون و با مسئولیت بودن
آدم میتــونست بهشون تکیه کنه
کنارشـون آرامش داشتن
کنـارش بودی یا نبودی حواسش به بقیه دخترا نبود
و آدم ها رو مثل هـم نمی دیدن
این جور پسرا خیلی مـردن
خیلی تکن، خیلی خاصن ...
خیلی شوخن و جنگولکـ بازی در میـارن
ولی احساس شون قویه
آه که بکشن خدا دنیا رو واسشون زیر و رو میکنه . . .
ولی......
نمیدونم الان کجان
خواستم بگم نبودشون خیلی حس میشه
غم بر دل من سخت شبیخون زده امشب
برتارزنم بوسه که موزون زده امشب
این چادر لیلاست که بر سر زدم امروز
مجنونُ، منُ ، این دل افیون زده امشب
مرغی که به صد ناز به دام دلم افتاد
از دام ، دگر رفته و بیرون زده امشب
دلتنگ ترین ریزش بارانی این فصل
بر دشت دل شبزده محزون زده امشب
رخت سیه ماه کی از تن بدر آید
درگیر محاقیم که افزون زده امشب
بر آینه ها موی پریشان کنم وچشم ،
پُرشوراز آن سرمه درخون زده امشب
تا باز به آغوش دلم بال زنی زود ،
در راه نهم دانه افسون زده امشب
【✘】وقـتـــــــــــــ رفـتــــــــــــלּ【✘】
【✘】آבمــا اول فـرامـوشـتـــــــــــ مـی کـنــלּ【✘】
【✘】بـعـב بـاهـاتـــــــ خـבآحـافـظـی مـی کـنــــــــלּ . .. 【✘】
چرا بیچاره
خدایا!
خدایا!
صبــر ایــــوب را به رخــــم نکــــش،
عــــشقـــم را درآغـــوش
رفیـــق دیـــدم دم نـــزدم...
ههههه پس حسابی بیکاری داداش ک نصفه شبام هستی
شعر ها هجوم آوردند به افکارم . ..
چقدر تلخ می شود زبانی که قافیه بازی نمی داند . .
زهر می چکد از قلم های تهی . .
و هذیان می دهد به خورد ِ کاغـــذ ها!
زندگى شهد گل است.
زنبور زمان مى مکدش...
انچه مى ماند عسل خاطره هاست
...
اخ همرو خواب دیدی؟!!!!!!!!!!!!!!