یک نفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است …
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است…
یکنفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد …
پس ، لبخندت را فراموش نکن...
یاران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
که گفتی
دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
آنگاه، من، که بودم
جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
چنگ زهم گسیخته زه را
یک سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم میان کوچه مردم
این بانگ با لبم شررافشان:
آهای !
از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
خون را به سنگفرش ببینید! ...
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاینگونه می تپد دل خورشید
در قطره های آن ...
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن . . .
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری . . .
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل : چیزی شده ؟!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی : نه ، هیچی
خیلی جالب بوووووووووووود
ااااااااااااااااا این رمزات تشخیصشون سخته
هنــر مردن است آیا عشق است
که چنـین جادُوانـه و زیباست
سلام عتای و زیبا جیب بابا
هوا اینجا کمی دلگیر است ، آنجا را نمی دانم
اینجا ترس فراموش کردنت مثل خره تمام جانم را پر میکند ، آنجا را نمیدانم
اینجا جای خالیت به وسعت یک جهان است ، آنجا را نمیدانم
ای کاش برای تو هم تفاوت بین اینجا و آنجا فقط یک ی باشد
سلام و سژاس از حضور خوب و کامنت قشنگتون .
تکـﺜﯿﺮ ﺗــــــﻮ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ...
ﯾﻌﻨــــــﯽ ..
ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .....
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﺩ ، ﭘُﺸﺖ ﻣﯿﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﯽ ؛ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﺖ ، ﺩﺭ ﺣﺒﺲ ﺑﺎﺷﻨﺪ!!!
برای تمــــــام رنـج هایـی که می بری
صــبـــــــــــر کن
«صبـــــــــــر»
اوج احترام به حکمت خداست
گاهی ، دخترها
دردهای خود را مانند کفشهای پاشنه بلند میپوشند !
مهــم نیست چقـــــدر اذیت می شوند
شما فقــــــط زیبایی آنهـا را می توانید بینیــد...
با بابام کلی خندیدیم!!!!
قطره؛ دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود
هر بار خدا می گفت : “از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا
نیست! “
قطره عبور کرد و گذشت
قطره پشت سر گذاشت
قطره ایستاد و منجمد شد
قطره روان شد و راه افتاد
قطره از دست داد و به آسمان رفت
و قطره؛ هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت
تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!
خدا قطره را به دریا رساند
قطره طعم دریا را چشید
طعم دریا شدن را
اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟
خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را می خواهم
بزرگ ترین را، و بی نهایت را !
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!
و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد
اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت
آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور کرد!
و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت :
“حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است! “
فــرقـی نِـمـیـکُـنـدکـه ســآعَـت هـآ تَـمـآشـآیَـت کُــنَــمیـآ لَـحَــظـآتــی چَـنــدمُــهــم آن حــس عَــجـیـبـی ســتکـه تـآ هَـمـیـشـه وُجــودَم رآ دَر بَــر مـیـگـیـرَد
وبلاگت جالب و دیدنیه...
ممنون از حضورت.
مر30
جالب بود.موفق باشید
سلااااااااااااااااااااااااااام
خوبییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟
به وب منم سر بزنننننننننننننننننننننننننننننننننننن.
چشم
سلام داداش علی گل ومهربونم
صبح بخیر داداش خوبم[قلب][گل]
خنده برلبانت همیشه جاری داداش خوبم[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]
روزهای خوب وخوشی داشته باشی داداش گلم[قلب][گل]
ممنون از حضور سبزت دروبم
با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن داداش
منتظرم
موفق باشی داداش
برای دوست داشتنت
محتاج دیدنت نیستم...
اگر چه نگاهت آرامم می کند
محتاج سخن گفتن با تو نیستم...
اگر چه صدایت دلم را می لرزاند
محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...
اگر چه برای تکیه کردن ،
شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!
دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم
دوست دارم بدانی ،
حتی اگر کنارم نباشی ...
باز هم ،
نگاهت می کنم ...
صدایت را می شنوم ...
به تو تکیه می کنم
همیشه با منی ،
و همیشه با تو هستم،
هر جا که باشی!......[قلب][گل][قلب]
مرسی
دلم یک کوچه می خواهد بن بست...
بارانی نم نم...
ویک خدا...
که کمی باهم راه برویم...
همین...
یک نفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است …
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است…
یکنفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد …
پس ، لبخندت را فراموش نکن...
اما اینو بگم که من وقتی میخوام به بابام بگم پول بده،آب میشم میرم تو زمین...
بعضی وقت ها نمیشود که نمیشود که نمیشود
تمامش واقعیت بود داشی گلم
درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــدن
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید
شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی
و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همه فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام
تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان
دیوانـــــه، خود خــــواه، بی احساس
نمیــــفروشــــــــم....!!!!
هنوز هم همه مرا به جان تو قسم میدهند
میبینی هیچکس رفتنت را باور ندارد ....
موطن آدمی را
بر هیچ نقشه ای نشانی نیست .
موطن آدمی
تنها در قلب کسانی است که دوستش دارند .
مرسی
درد مـی کـشـم.. درد
هـم تـلـخ اسـت ..
هـم ارزان ..
هـم گـیـرایـیـش بـالاس ..
هـم ایـنکـه تـابـلـو نـمی شـوم ..
رفـیـقـی کـه مـرا مـعـتـاد کـرد ؛ نـابـاب نـبـود ..
فـقـط نـگـفـتـه بـود مـانـدنـی نـیـسـت ..
هــــــــمـــــــیـــــــن!
گمانم عشق همین باشد:
من در شعرهایم از تو بگویم
و تو هرگز پیدایت نشود
فقط اینگونه
عشق پایدار می ماند!
یاران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
که گفتی
دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند.
آنگاه، من، که بودم
جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
چنگ زهم گسیخته زه را
یک سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم میان کوچه مردم
این بانگ با لبم شررافشان:
آهای !
از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
خون را به سنگفرش ببینید! ...
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاینگونه می تپد دل خورشید
در قطره های آن ...
شاملو
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن . . .
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری . . .
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل : چیزی شده ؟!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی : نه ، هیچی
چه زیباست که تو تنها نیاز من باشی و
چه عاشقانه است که تو تنها آرزویم باشی و
چه رویایی است این لحظه های ناب عاشقی و
من و همه زیبایی های عاشقانه و رویایی را فقط با تو حس میکنم . . .
ﻏﻤﮕﯿﻨـــــﻢ . . .
ﻫﻤﺎﻧﻨــــد ﺟـــﻮﺍﻧﯽ
کــه ﺩﺭ ﻟﺤــﻈﻪ ﺍﻋــﺪﺍﻡ ،
ﺑـــﻪ ﮔــﺮﯾﻪ ﻣـــﺎﺩﺭﺵ ﻣـــﯿﺨﻨﺪﯾﺪ . . .
ﺧﺎﻃــــﺮﺵ ﺁﻣـــﺪ ﺑﭽـــﻪ ﮐــﻪ ﺑــﻮﺩ . . .
ﻣـــﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔـــﺘﻪ ﺑــﻮﺩ :
ﺧﻨـــﺪﻩ ﺍﺕ ﺁﺭﺍﻣـــﻢ ﻣﯿـــﮑﻨﺪ . . .
سلام به داش علی
دقیقا همینطوره زدی به خال
خخخخخخخخخخخخخ
✘کــــاشــــ میـــ شــــد✘
✘روبـــروی پنجــــره ای نیمــــه بــــاز✘
✘که نســـــیمی خنــــک هدیــــه می دهــــد✘
✘گذشتــــه را دفــــن کـــرد✘
✘لحظـــــاتی را شـــــاد شــــد✘
✘آرامـــــ نشـــــست✘
✘و مرگـــــــــــــــــ را در فنـــــجانی زیبـــــا✘
✘ســــرکـــــــشید...✘.
خیلی جالب بود .
کی میای بریم روم؟
اااا سلام میگم رو م ها بستس یه یه روم خوب پیدا کردم بهت میل می زنم
ایمیل تو بهم بده
خاطرات خیلى عجیبند !
گاهى میخندیم به خاطراتى که تلخ بودند
گاهى گریه میکنیم به خاطراتى که شیرین بودند
کودکی ام را دوست داشتم روزهایی که بجای دلم سر زانوهایم زخمی بود.
وبلاگت قشنگه عزیزم بازم بیا به وبلاگم













حتما
اگر مجنون اگر فرهاد کرده
عجب رسم خوشی بنیاد کرده
خدایا پس کی عاشق می شوم من؟
دلم بر روی دستم باد کرده
اره واقعا
مممنون بابت حضورت در وب بازم بیا
حتما...
علی جون چرا دیگه بهم سر نمی زنی


میزنم
س.عزیزم پس چرانمیایی

یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش مدرسه رفتنه که انتظار تورو میکشه.
بازم ۱سال کار و خستگی!
(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)