پسر بچه ای بسیار زیاد عصبانی می شد ؛ روزی پدرش یک جعبه میخ به او داد و گفت :هر بار که عصبانی شدی
یک میخ به دیوار بکوب . پسرک روز اول 38 میخ به دیوار کوبید ، او هر روز سعی می کرد با کنترل خشــم خود میخ
های کمتری به دیوار بکوبد ، سرانجام روزی رسید که او دیگر عصبانی نمی شد . او این موضوع را به پدر گفت
و پدر هم به او گفت : حالا بهتر است میخ هارا بیرون بیاوری . پسر بچه میخ هارا از دیوار بیرون آورد ، سپس
پدر دست پسر را گرفت و به کنار دیوار برد و گفت "پسرم ، تو خیلی خوب عمل کردی،ولی به سوراخ های دیوار
نگاه کن .وقتی عصبانی هستی ،حرف هایی میزنی یا کار هایی می کنی که اثر آن ها مثل این سوراخ های روی
دیوار ، باقی می ماند ...
گاهی باید کم باشی که کمبودت احساس شود .
.نه اینکه نباشی ونبودنت عادت شود . . [ناراحت]
حاضر بودم آسمان را به زمین بیاورم
به شرطی که تو
روی زمین من راه بروی
دنیای من
پر از دستهایست
که خسته نمی شوند
از نگه داشتن نقاب ها...!
چه دلنشین عصرانه ی دلچسبی ست ،
وقتی برف
این دلبرانه تحفه ی آسمان
سپید و سرد و رقصان ،
روی گونه های سرخ و تب دارت بنشیند
و تو با چشمانی بسته
و لحنی پر از سکوت
برایش دلدادگی زمزمه کنی ...
و او برای داغ دلت
قطره قطره آب شود ...
تمام روز اگر بی تفاوتم
اما
شبم قرین شکنجه ،
دچار بیداری است ...
دلشکستن هنر نیست
مرسی از مطلب خودت
” مـــَـــردها ” در عین پیچــیدگی
در عـــاشقی روش ساده ای دارند !
” تــو را بخواهند برایت می جنگند ”
“تــو را نخواهند با تــو می جــنگند ”
به مدت تمام دلتنگی هایم به من بدهکاره....
وعده ما باشد روزی که دلتنگمه....[عصبانی]
این اخرین بارم بود!!
دیگر احساساتم را برای کسی عریان نمیکنم...[قلب شکسته]
مباد قطره اشکی میان لیقه بیفتد
مباد قطره اشکی میان لیقه بیفتد
سیاه بخت شود اشک و درمضیقه بیفتد
به خط خوش بنویسید اشک دیده برآن است
که قطره قطره به یاد تو هر دقیقه بیفتد
بگیر چتر صدف را دوباره بر سر و مگذار
خراش نم نم باران بر این عتیقه بیفتد
خدا کند که دل این گنج پرغبارقدیمی
به دست راهزنی پاک وخوش سلیقه بیفتد
چه می شود که درانبوه تیرهای پیاپی
نگاه تیر خلاصی به این شقیقه بیفتد
سید مهدی موسوی
داستان جالبی بود و این پدر راه خوبی پیش پسرش گذاشته . کاش ما هم هر موقع عصبی شدیم میخ به دیوار بکوبیم
بله
سلام
داستان جالبی بود کلی حرف داشت ...
کــجــآی زלּـכگــی رآ بـآ ٺـפ مـشـٺـرک بـפכه ام ؟؟؟
که حـآلا ٺـلفـن خـפش خــیـآلـٺ ٺـפ رآ . . .
مشـٺـرک مـפرכ לּـظر مـن مــی خــפآלּـכ . . . ؟!
مـפرכ לּـظر شـآیـכ . . . פلــی مشـٺـرک לּـــہ . . . !؟
هـــه ... گفـٺـم که خــפش خـیـآل اωـٺ . . . !!!
مـن + ٺـפ = مـحـــآل
سلام لینکت کردم لطفاً منو لینک کن

وبت خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی خوبه!!!
استاد خبره...๏̯͡๏پاسخ میدهد:بابابچه پولدار:)))
استاد خبره...๏̯͡๏پاسخ میدهد:انقدر به مشکلاتم خندیدم ، که بهشون بر خورده دارن دهنمو سرویس میکنن :|
گوم شین کصافتا چقد بی جنبه ان این مشکلات اصاب ندارناااااااا
علی جون یه دونه ای
خیلی زیبا بود
و اموزنده
مرسی
دیکتاتور
تویی و آغوشت !
که هر بار
مرا تسلیم می کند ..
چطوری علـــــــــــی آقا؟
هی ما هم خوبیم
صدایم نکرد
نگفت نرو برگرد و من رفتم
رفتم به سوی تنهایی انتظار
انتظار شنیدن صدای او که بگوید
دوستت دارم برگرد …
استاد خبره...๏̯͡๏پاسخ میدهد:یک قانون همواره ثابت تو خونه ما: هر موقع یکی از ما میره حموم مامانم شروع به ظرف شستن میکنه
چو شمعم،بسوزم که تو باز بیایی...نیایی به پیشم،کجایی،کجایی
چو گرما به پای زمستان نشستم...که شاید بیایی به پیشم،کجایی
چو باران بیامد،نیامد چو یارم...که تا شب نشینم،که تا صبح بیایی
چونان کوه نشستم که هستم که مستم...نیامد چو یارم،که یارم کجایی
چو پاییز به پای درختان نشستم...چو هر برگ بیفتد به پایت نشستم
خدایا زمین هست،هوا هست...ز خاک هست که یارم اصلا نیست،کجا هست
دگر نیست امیدم،تحمل ندارم کجایی...کجایی ندانم
خدایا هنوزم که یارم نیامد...خدایا کجایی،خدایا کجایی
کجا بود،کجا رفت که از پیش ما رفت...زمین بود،هوا رفت،من این راز ندانم
اگر پاسخی هست بگو تا بدانم...اگر مستِ عشقم بگو تا بدانم
پس از این نباشد تو چشمام نیایی...بگو پس خدایا،خدایا کجایی
پس از این نگویم سپاست خدایم...اگر که تو این عشق بر من نیاری
آموختم که همیشه برای کسی
که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم
دعا کنم
یاد گرفتـــه ام
انسان مدرنـــی باشــــم..
و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم
بـه جای بغـــــض و اشــــک..
تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه
هوای بـــد ایــن روزهــا
آدم را افســــــــرده میکنـد...!...
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست!
عماد خراسانی
نه هـــــــــوا ابــــــــــــــــریست ... !
نه بـــــــــــــــــارانی مـــــــــــــــی بارد ..
پس بــــهانه دلــــم برای این همه ســـنگینی چـــــــیست ...!!!؟
تلخی قصه آنجاست که....
وقتی دلم سوخت....
دلش خنک شد....
خدایـــا پشتـــ حصار تکرار خطاهایمـــ
بــنویس:
جــــــــــوانی . .
اه اه میگم میای نظر باحال بزاری بهتر نی؟؟؟؟
حداقل لینکم کن مستر
سلامتی دلی که وقتی فهمید انتخابش درست نبوده
دیگه تا ابد دیگه حرف نزد...
سرشو انداخت پایین رو زندگی شو کرد. [لبخند]
باور کن این متن لبخندرولبات میاره،روزتومیسازه یاکمکت میکنه
مردم موقع خواب یاد عشقشون میفتن ،
اونوقت من نگران اینم که مبادا فردا صبح کسی زودتر از من دخل ماکارونی توی یخچالو بیاره !
ﻧـــﮕﺎﻫــﺖ ﺑـــﻪ ﺁﻥ ﺑـــﺎﻻ ﺑـــﺎﺷـﺪ ﺗـــﺎ ﺩﻟـــﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫـــﺎی ﺍﯾـــﻦ ﭘــــﺎﯾــﻴــﻦ ﻧــــﮕـــﻴـﺮﺩ…
یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ. ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻤﻤﻮ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﮑﻤﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻣﺪ!
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﺻﺨﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ !
در فراق دوری اش آهنگ قلبم در غم است.....
بی صدا میخندم اما روزگارم درهم است......
منتظر حضورتم.
حتما
بوی گناهان ناکرده....
تولد خیانتی از معصومیت از دست رفته....
زخم ناگهانی یک دل...
باران؟!!!!!!!!
و من سر افکنده میشوم در مقابل
آنان که نان را به تکه ننگی میفروشند
چقدر پریشان است روزگار این روزها
و من در پی تکمیل دیوانگی ناتمام خویش
اندر خم همان کوچه مانده ام....
!!!!!!
!!!!!!
!!!!!
سنگینی آهها را به دوش میکشم.
وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمین و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشید می رانم
وقتی عاشقم
نور سیالی می شوم
پنهان از نظر ها
و شعر ها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابریشم می شوند
وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می کند
و سبزه بر زبانم می روید
وقتی عاشقم
زمانی می شوم خارج ازهر زمان
وقتی بر زنی عاشقم
درختان پابرهنه
به سویم می دوند
قبلا خونده بودمش ولی مرسی...
متحولیدم
قشنگ بود